معانی کلمه : مثل زن
لغت نامه دهخدا
مثل زن. [ م َ ث َ زَ ] ( نف مرکب ) آنکه مثل زند. ( آنندراج ). مثل زننده :
مثل زن مثل زد که تخم بدی
سرابش دهد آب نابخردی.و رجوع به مثل زدن شود.
مثل زن مثل زد که تخم بدی
سرابش دهد آب نابخردی.و رجوع به مثل زدن شود.
فرهنگ فارسی
آنکخه مثل زند
مترادف و متضاد
womanlike (صفت)
زن صفت، زنانه، شبیه زن، زن مانند، مثل زن
womanly (صفت)
زنانه، در خور زنان، مثل زن
