معانی کلمه : مثقب
لغت نامه دهخدا
مثقب . [ م ِ ق َ ] (اِخ ) راه عراق از کوفه تا مکه . (از منتهی الارب ). راهی است بین مکه و کوفه . (از معجم البلدان ).
مثقب . [ م ِ ق َ] (اِخ ) راهی است میان شام و کوفه . (از منتهی الارب ). طریقی است بین یمامه و کوفه . (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
آلتی که با آن چیزی را سوراخ کنند، مته.
فرهنگ معین
(مُ ثَ قَّ) [ ع . ] (اِمف .) سوراخ کرده شده .
(مِ قَ) [ ع . ] (اِ.) مته و هر چیزی که سوراخ کند.
(مُ ثَ قِّ) [ ع . ] (اِفا.) سوراخ کننده ؛ ج . مثقبین .
(مُ ثَ قِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) سوراخ کننده ، ج . مثقبین .
(مِ قَ ) [ ع . ] (اِ. ) مته و هر چیزی که سوراخ کند.
(مُ ثَ قَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) سوراخ کرده شده .
(مِ قَ ) [ ع . ] (اِ. ) مته و هر چیزی که سوراخ کند.
(مُ ثَ قَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) سوراخ کرده شده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) سوراخ کننده جمع : مثقبین .
راه عراق از کوفه تا مکه
راه عراق از کوفه تا مکه
مترادف و متضاد
برماه، برمه، برماهه، پرمه، مته
