مثابت . [ م َب َ ] (ع اِ) این لفظ برای تشبیه آید بمعنی مانند و این لفظ در حقیقت اسم ظرف است مشتق از ثوب و ثوبان که به معنی بازگشت باشد مثل منزله از نزول است پس تجرید کرده به معنی مطلق جای باشد. (غیاث ) (آنندراج ).- بمثابت ِ ؛ بمانندِ. همانندِ. بمنزله ٔ. در حکم ِ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : تا بحدی که رکنی بزرگ گشت در دولت سلجوقیان به مثابت سبکتگین در آخر عهد ملوک سامانی . (جهانگشای جوینی ). خان...
(مَ بَ ) [ ع . مثابة ] (اِ. ) ۱ - محل اجتماعی مردم . ۲ - حد، اندازه . ۳ - مانند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - محل اجتماع مردم جای گرد آمدن . ۲ - حد اندازه درجه منزلت : کسانی که باین مثابت باشند مقلدان خوانند . ۳ - مانند . یا به مثاب . بمانند همانند : تا بحدی که رکنی بزرگ گشت در دولت سلجوقیان بمثابت سبکتگین در آخر عهد ملوک سامان .