کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : متیخه
تلفظ بین المللی :
/matˈixeː/
تلفظ :
[mat'ixe:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
شش میخه
مذیخه
مشیخه
متینه
میخهای تیرک تمدار
متیزه
چار میخه کردن
چهار میخه کردن
هزار میخه
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
متیخة. [ م ِ ی َ خ َ ] (ع اِ) (از «ت ی خ ») چوبدستی . (منتهی الارب ). عصا. (اقرب الموارد) (محیط المحیط). || شاخ خرمابن و چوب خوشه ٔ خرما و قیل کل ماضرب به من جرید او عصا او درة او غیر ذلک . (از منتهی الارب ). شاخه ٔ خرمابن و ساقه ٔ خوشه ٔ خرما. (ناظم الاطباء). اسم شاخه ٔ خرمابن یا اصل عرجون . (از ذیل اقرب الموارد) (از محیط المحیط). و رجوع به ماده ٔ قبل شود....
کلمات مرتبط
شش میخه
مذیخه
مشیخه
متینه
میخهای تیرک تمدار
متیزه
چار میخه کردن
چهار میخه کردن
هزار میخه
نظرات