معانی کلمه : متکی
لغت نامه دهخدا
متکی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب است به متک که نام اجدادی است . (الانساب سمعانی ).
فرهنگ عمید
۱. کسی که به دیگری تکیه و اعتماد کند، تکیه کننده.
۲. تکیه داده و استوار.
۲. تکیه داده و استوار.
فرهنگ معین
(مُ تَّ ) [ ع . متکی ء ] (اِفا. ) تکیه کننده .
فرهنگ فارسی
استوار
تکیه کننده، تکیه داده، کسی که بدیگری تکیه واعتمادکند
( اسم ) ۱ - تکیه کننده . ۲ - اعتماد کننده پشت دهنده بر : هر یکی گفتش که شا باش ای ذکی . باد بختت بر عنایت متکی . ( مثنوی )
نام اجدادی متک
( اسم ) ۱ - تکیه کننده . ۲ - اعتماد کننده پشت دهنده بر : هر یکی گفتش که شا باش ای ذکی . باد بختت بر عنایت متکی . ( مثنوی )
نام اجدادی متک
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تکیهزده
دلگرم، مستظهر، معتمد، پشتگرم
۱. دلگرم، مستظهر، معتمد، پشتگرم
۲. تکیهزده
