معانی کلمه : متولی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی که کاری به عهدۀ او سپرده شده، سرپرست، کارگردان.
۲. سرپرست املاک موقوفه.
۳. جانشین.
۲. سرپرست املاک موقوفه.
۳. جانشین.
فرهنگ معین
(مُ تَ وَ لّ ) [ ع . ] (اِفا. ) سرپرست ، مباشر، سرپرست املاک موقوفه .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
سردمدار
سرپرست، کارگزار، متصدی
مدیر اماکنمتبرکه، مدیر موقوفه
۱. مدیر اماکنمتبرکه، مدیر موقوفه
۲. سرپرست، کارگزار، متصدی
۳. سردمدار
فرهنگ فارسی ساره
دست اندرکار، سرپرست
