معانی کلمه : متولد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
زاییده شده.
فرهنگ معین
(مُ تَ وَ لِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) زاییده شده ، تولد یافته .
فرهنگ فارسی
زاییده شده
( اسم ) زاییده ولادت یافته : این هست وجودش متعلق بمجازی و آن هست حصولش متولد ز ریایی . ( دیوان سنایی ) جمع : متولدین .
( اسم ) زاییده ولادت یافته : این هست وجودش متعلق بمجازی و آن هست حصولش متولد ز ریایی . ( دیوان سنایی ) جمع : متولدین .
دانشنامه عمومی
زاده
مترادف و متضاد
زاده
زاییده
۱. زاده
۲. زاییده
born (صفت)
مولد، مولود، متولد، زاد، زاییده شده، طبیعی
فرهنگ فارسی ساره
زایچه
