معانی کلمه : متوسط
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نه خوب و نه بد، نه بلند و نه کوتاه، میانه.
۲. میانه گیر، میانه رو.
۳. آن که به لحاظ اجتماعی در مرتبۀ میانه قرار دارد، دارای مرتبۀ اجتماعی میانه.
۲. میانه گیر، میانه رو.
۳. آن که به لحاظ اجتماعی در مرتبۀ میانه قرار دارد، دارای مرتبۀ اجتماعی میانه.
فرهنگ معین
(مَ تَ وَ سِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) میانه ، میانه رو، میانگین .
فرهنگ فارسی
حاصل تقسیم مجموع چند عدد بر تعداد آنها میانگین حسابی arithmetic mean
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
اسم
میانگین، میانه
معتدل، میانهرو
میانجی، میانگیر
۱. میانگین، میانه
۲. معتدل، میانهرو
۳. میانجی، میانگیر
فرهنگ فارسی ساره
میانه، میانگین
فرهنگستان زبان و ادب
{average} [ریاضی] حاصل تقسیم مجموع چند عدد بر تعداد آنها
میانگین حسابی arithmetic mean
