Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : متوسط

تلفظ بین المللی : /mˌotevˈasset/ تلفظ :‌ [m,otev'asset]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب
  • متوسط الحال
  • متوسط القامه
  • متوسط تردد روزانه
  • متوسط سالیانۀ تردد روز کاری
  • متوسط سالیانۀ تردد روزانه
  • متوسط طول سفر
  • متوسط وزن افزایی روزانه
  • متوسط دوره وصول مطالبات
  • متوسط دوز کشنده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

متوسط. [ م ُ ت َ وَس ْ س ِ ] ( ع ص ) میانه. ( واژه های نو فرهنگستان ایران ). در میان واقع شده و میانه. نه خوب و نه بد. و میانه گیرنده از چیزی که نه جید باشد ونه ردی. ( ناظم الاطباء ). چیزی میانه گیرنده نه جید ونه ردی. ( آنندراج ). وسط. نه اعلی نه ادنی. نه خوب ونه بد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : و چون متوسط بساود حالی افتد میان اذیت و لذت. ( قراضه طبیعیات ص 36 ). نسخه بریتانیا در صحت و سقم متوس...

فرهنگ عمید

۱. نه خوب و نه بد، نه بلند و نه کوتاه، میانه.
۲. میانه گیر، میانه رو.
۳. آن که به لحاظ اجتماعی در مرتبۀ میانه قرار دارد، دارای مرتبۀ اجتماعی میانه.

فرهنگ معین

(مَ تَ وَ سِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) میانه ، میانه رو، میانگین .

فرهنگ فارسی

حاصل تقسیم مجموع چند عدد بر تعداد آنها میانگین حسابی arithmetic mean

میانه، میانه گیر، میانه رو، نه خوب ونه بد، نه بلندونه کوتاه(اسم ) ۱ - در میان در آینده میانجی میانگیر . ۲ - میانه رو معتدل : و چون متوسط بساود حالی اوفتد میان اذیت و لذت . ۳ - میان. خوب و بد : نسخ. بریتانیا ... در صحت و سقم متوسط است . ۴ - میان. بلند و کوتاه . ۵ - میان. بزرگ و کوچک : فرهنگ متوسط فارسی . ۶ - کسی که از لحاظ ز...

دانشنامه عمومی

متوسط (مجموعه تلویزیونی). متوسط (انگلیسی: Medium) یک سریال تلویزیونی درام آمریکایی است که در ابتدا از ۳ ژانویه ۲۰۰۵ تا ۱ ژوئن ۲۰۰۹ از شبکه ان بی سی پخش شد و پس از آن از ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۹ تا ۲۱ ژانویه ۲۰۱۱ برای دو فصل دیگر از شبکه سی بی اس به نمایش گذاشته شد.wiki: متوسط (مجموعه تلویزیونی)...

مترادف و متضاد

اسم

میانگین، میانه

معتدل، میانه‌رو

میانجی، میانگیر

۱. میانگین، میانه
۲. معتدل، میانهرو
۳. میانجی، میانگیر

mean (صفت)خسیس، پست، بد، متوسط، میانی، وسطی، بدجنس، پست فطرت، واقع در وسط، اب زیر کاهtolerable (صفت)قابل قبول، متوسط، تحمل پذیر، نسبتا خوب، قابل تحمل، مدارا پذیرnormal (صفت)معمولی، ساده، متوسط، طبیعی، عادی، معمول، به هنجارaverage (صفت)متوسط، حد وسط، می...

فرهنگ فارسی ساره

میانه، میانگین

فرهنگستان زبان و ادب

{average} [ریاضی] حاصل تقسیم مجموع چند عدد بر تعداد آنها میانگین حسابی arithmetic mean

کلمات مرتبط

  • متوسط الحال
  • متوسط القامه
  • متوسط تردد روزانه
  • متوسط سالیانۀ تردد روز کاری
  • متوسط سالیانۀ تردد روزانه
  • متوسط طول سفر
  • متوسط وزن افزایی روزانه
  • متوسط دوره وصول مطالبات
  • متوسط دوز کشنده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات