معانی کلمه : متوازی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. برابر یکدیگر.
۲. [قدیمی] دو خط مساوی و برابر هم که هرچه امتداد داده شوند به هم نرسند، موازی.
۲. [قدیمی] دو خط مساوی و برابر هم که هرچه امتداد داده شوند به هم نرسند، موازی.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - برابر یکدیگر. ۲ - دو خط برابر با هم که هرچه امتداد داده شوند به هم نرسند، موازی . ، ~الاضلاع چهار ضلعی ای که اضلاع آن دو به دو با هم موازیند. ، ~السطوح فضایی که دارای شش وجه است و هر دو وجه رو به رو متساوی و موازیند.
فرهنگ فارسی
برابریکدیگر، دوخطمساوی وبرابرهم که هرچه امتدادداده شوندبهم نرسند
( اسم ) ۱ - آنچه که روبروی دیگری باشد برابر . ۲ - دو خطی که فاصل. نقاط مقابل آن بیک اندازه باشد و هر قدر آن دو خط را از طرفین امتداد دهند بهم نرسند .
( اسم ) ۱ - آنچه که روبروی دیگری باشد برابر . ۲ - دو خطی که فاصل. نقاط مقابل آن بیک اندازه باشد و هر قدر آن دو خط را از طرفین امتداد دهند بهم نرسند .
مترادف و متضاد
روبهرو
برابر، مساوی
همسو، همجهت
موازی باهم، ناهم رس
۱. موازی باهم، ناهم رس
۲. روبهرو
۳. همسو، همجهت
۴. برابر، مساوی
