معانی کلمه : متهم
لغت نامه دهخدا
متهم . [ م ُ هَِ ] (ع ص ) از مردم تهامه ، مقابل منجد، از اهل نجد. امتهمون انتم ام منجدون . (معجم الادباء یاقوت ج 6 ص 154).
فرهنگ عمید
کسی که به او تهمت زده شده، کسی که کار بدی به او نسبت داده شده.
فرهنگ معین
(مُ تَّ هَ ) [ ع . ] (اِمف . ) بدنام و تهمت زده شده .
فرهنگ فارسی
کسی که باوتهمت زده شده، کسی که کاربدی باونسبت داده شده
( اسم ) تهمت زننده افترا زننده جمع : متهمین .
از مردم تهامه
( اسم ) تهمت زننده افترا زننده جمع : متهمین .
از مردم تهامه
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
در مظاناتهام، در معرض اتهام، دارای اتهام
accuser (اسم)
متهم، مدعی
accused (صفت)
متهم
