کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : متهارش
تلفظ بین المللی :
/mathˈɑraʃ/
تلفظ :
[math'ARaS]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
رینگ پیستون مهارشده
عامل پخت مهارشده
متهارط
متهارم
متهامش
متهاوش
متهرش
مهارش
مین مهارشده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
متهارش. [ م ُ ت َ رِ ] ( ع ص ) سگان که بر یکدیگر برآغالانیده شوند. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). سگ برآغالانیده شده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تهارش شود.
فرهنگ فارسی
سگان را بر هم آغالانیدن
کلمات مرتبط
رینگ پیستون مهارشده
عامل پخت مهارشده
متهارط
متهارم
متهامش
متهاوش
متهرش
مهارش
مین مهارشده
نظرات