کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : متنافط
تلفظ بین المللی :
/mˌotenˈɑfet/
تلفظ :
[m,oten'Afet]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
متنافر
متنافی
خط های متنافر
منافطه
متسافط
متضافط
متقافط
متناطح
متناطی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
متنافط. [ م ُ ت َ ف ِ ] ( ع ص ) آن که [ پوست ] موی سوخته را در هنگام قحطی و سختی می خورد. || دیگ جوشان کف کرده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تنافط و تنافیط شود.
کلمات مرتبط
متنافر
متنافی
خط های متنافر
منافطه
متسافط
متضافط
متقافط
متناطح
متناطی
نظرات