معانی کلمه : متناسب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی یا چیزی که با دیگری نسبت و همانندی داشته باشد، دارای تناسب و هماهنگی.
۲. چیزی که اجزای آن با هم هماهنگ باشد، خوش ترکیب.
۲. چیزی که اجزای آن با هم هماهنگ باشد، خوش ترکیب.
فرهنگ معین
(مُ تَ س ) [ ع . ] (اِفا. ) دارای تناسب و شباهت با یکدیگر.
فرهنگ فارسی
برازنده
کسی یاچیزی که بادیگری نسبت وهمانندی داشته باشد، دارای تناسب
( اسم ) ۱ - آنکه یا آنچه با دیگری نسبت داشته باشد . ۲ - مشابه مانند جمع : متناسبین . ۳ - هماهنگ : ... اگر چه هر یک ازین دو وزن در تجزیت مختلف است لکن در نظم ارکان متناسب است ... ۴ - برازنده دارای تناسب : قامت متناسب .
( اسم ) ۱ - آنکه یا آنچه با دیگری نسبت داشته باشد . ۲ - مشابه مانند جمع : متناسبین . ۳ - هماهنگ : ... اگر چه هر یک ازین دو وزن در تجزیت مختلف است لکن در نظم ارکان متناسب است ... ۴ - برازنده دارای تناسب : قامت متناسب .
مترادف و متضاد
مشابه، مانند
برازنده، شکیل، جور ≠ نامتناسب
فراخور، مشابه، دارای تناسب، موزون، هماهنگ
۱. برازنده، شکیل، جور
۲. فراخور، مشابه، دارای تناسب، موزون، هماهنگ
۳. مشابه، مانند ≠ نامتناسب
واژه نامه بختیاریکا
ور یک وندِه
