معانی کلمه : متمکن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی که توانایی و مکنت دارد.
۲. [قدیمی] جاگرفته، جایگیر.
۲. [قدیمی] جاگرفته، جایگیر.
فرهنگ معین
(مُ تَ مَ کِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) جاگرفته ، جایگزین .
فرهنگ فارسی
جاگرفته، جایگیر، جایگزین، کسی که توانایی ومکنت دارد
( اسم ) ۱ - جای گیر جای گزین ثابت : ... پادشاه آنجا که دختر پادشاه و بعد از فوت پدر بدستور آن ولایت بر سریر فرمانروایی متمکن بود ... ۲ - دارای مکنت و مال . ۳ - توانا قادر جمع : متمکنین .
( اسم ) ۱ - جای گیر جای گزین ثابت : ... پادشاه آنجا که دختر پادشاه و بعد از فوت پدر بدستور آن ولایت بر سریر فرمانروایی متمکن بود ... ۲ - دارای مکنت و مال . ۳ - توانا قادر جمع : متمکنین .
مترادف و متضاد
توانگر، ثروتمند، دولتمند، غنی، متمول ≠ مفلس، ندار
۱. توانگر، ثروتمند، دولتمند، غنی، متمول ≠ مفلس، ندار
۲. ثابت، جایگزین، جایگیر، مقیم
۳. دارایامکان، توانا، قادر
propertied (صفت)
متمکن، سهام دار، دارای خواص معین
واژه نامه بختیاریکا
زیر تی پُر
