متمهد. [ م ُ ت َ م َهَْ هَِ ] (ع ص ) قادر شونده . (آنندراج ) (منتهی الارب ). قادر و توانا. و رجوع به تمهد شود. || گستراننده . (ناظم الاطباء).
متمهد. [ م ُ ت َ م َهَْ هََ ] (ع ص ) گسترده . جای گرفته . تقدم داشته : از حقوق متأکد و ذرایع متمهد حسام الدوله یاد دارند. (ترجمه ٔتاریخ یمینی چ 1 تهران ، ص 83). رجوع به تمهد شود....
فرهنگ عمید
۱. گسترده، فراگیر. ۲. قادر و توانا.
فرهنگ معین
(مُ تَ مَ هِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - گسترنده . ۲ - جاگیرنده . ۳ - قادر (بر امری )، ج . متمهدین .