متمم . [ م ُ م َ ] (ع ص ) تمام و کامل . || درست . (ناظم الاطباء).
متمم . [ م ُ ت َم ْ م َ ] (ع ص ) تمام در تمام . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
متمم . [ م ُ ت َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن نویرةبن جمرةبن شداد الیربوعی التمیمی ، مکنی به ابونهشل شاعر بزرگ و صحابی و از اشراف قوم خویش بوده است و در دوران جاهلیت و ا...
فرهنگ عمید
۱. آنچه باعث تکمیل و تمام شدن چیز دیگر باشد، تمام کننده، کامل کننده. ۲. نوشتۀ کوتاهی که به اصل یک متن اضافه می شود، ضمیمه، پیوست. ۳. (ادبی ) در دستور زبان، کلمه ای که پس ازحرف اضافه قرار دارد، مفعول غیر صریح. ۴. بقیه، باقی مانده.
فرهنگ معین
(مُ تَ مِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - تمام کنندة چیزی ، کامل کننده . ۲ - در دستور زبان کلمه ای که همراه حرف اضافه می آید و به فعل یا به صفت نسبت داده می شود. ۳ - در ریاضی به هر یک از دو زاویه ای که مجموع اندازه های آن ۹٠ درجه باشد. ۴ - دنباله ، بقیه .
دانشنامه آزاد فارسی
متمم (دستور زبان). مُتَمِّم (دستور زبان)در اصطلاح دستور زبان، اسم یا گروه اسمی که پس از حرف اضافه بیاید و وابستۀ یکی از اجزای جمله شود. متمم ممکن است متعلق به فعل جمله باشد مثلِ گروهِ «برادرم» در جملۀ «من قلمم را به برادرم بخشیدم». اسم و صفت تفضیلی هم می توانند متمم بگیرند. مثلِ «مدرسه» و «من» در گروه های «فرار از مدرسه» و «بزرگ تر از من».wikijoo: متمم_(دستور_زبان) متمم (ریاضیات). مُتَمِّم (ریا...
فرهنگ فارسی
تمام کننده، کامل کننده، چیزی که باعث تکمیل وتمام شدن چیزدیگرباشد( اسم ) ۱ - تمام کننده کامل کننده ۲ - تکمله ضمیمه : متمم قانون اساسی ایران . یا عدد متمم . حاصل ضرب جذر های دو مربع را گویند . ۴ - هر گاه مسند یا مسندالیه مضاف یا موصوف باشند صفت و مضاف الیه را متمم گویند و در این صورت دو کلمه یا بیشتر در حکم یک کلمه است و جزو اول بجزو دوم تمام میشود . توضیح ۱ ممکن است مسندالیه و مسند هر دو یا یکی از ...
مترادف و متضاد
مکمل
تتمه
الحاقیه، تکلمه، ضمیمه
۱. الحاقیه، تکلمه، ضمیمه ۲. مکمل ۳. تتمه
supplement (اسم)ضمیمه، الحاق، هم اورد، لاحقه، متمم، مکمل، زاویه مکمل، پس اوردcomplement (اسم)متمم، تعارفات معمولی، تزئینیcomplementarity (اسم)کمال، متمم، تکمیل، متممی، اصل متممیتcomplementary (صفت)متمم، مکمل، تکمیل کننده یکدیگرsupplementary (صفت)اضافی، متمم، مکمل، تکمیلی، پس اورده، هم اورده...