معانی کلمه : متلف
لغت نامه دهخدا
متلف . [ م ِ ل َ ](ع ص ) بسیار تلف کننده . یقال رجال مخلاف متلاف و مخلف متلف . (منتهی الارب ). بسیار تلف کننده . یقال رجل مخلف متلف . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
کسی که چیزی را ضایع و نابود می کند، تلف کننده، اسراف کننده.
فرهنگ معین
(مُ لِ ) [ ع . ] (اِفا. ) تلف کننده ، تباه کننده ، ج . متلفین .
فرهنگ فارسی
تلف کننده، نابودکننده
( اسم ) تلف کننده تباه کننده جمع : متلفین .
بسیار تلف کننده
( اسم ) تلف کننده تباه کننده جمع : متلفین .
بسیار تلف کننده
مترادف و متضاد
بادبهدست، خراج، گشادهباز، مسرف، ولخرج ≠ مقتصد
