معانی کلمه : متل گو
لغت نامه دهخدا
متل گو. [ م َ ت َ ] ( نف مرکب ) چربک گو. مستهزی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) :
نوح اندر بادیه کشتی بساخت
صد متل گو از پی تسخر بتاخت
در بیابانی که چاه آب نیست
می کند کشتی چه نادان ابلهی است.
نوح اندر بادیه کشتی بساخت
صد متل گو از پی تسخر بتاخت
در بیابانی که چاه آب نیست
می کند کشتی چه نادان ابلهی است.
فرهنگ فارسی
چربک گو مستهزی
