معانی کلمه : متقن
لغت نامه دهخدا
متقن . [ م ُت ْ ت َ ق ِ ] (ازع ، ص ) بیگمان داننده . (آنندراج ). بی شبهه و بیگمان ویقین و دانسته . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
فرهنگ عمید
محکم، استوار.
فرهنگ معین
(مُ تْ قِ) [ ع . ] (اِفا.) محکم کننده ، استوارکننده .
(مُ تْ قَ) [ ع . ] 1 - (اِمف .)استوار گردیده ، محکم شده . 2 - (ص .) محکم ، استوار.
(مُ تْ قَ ) [ ع . ] ۱ - (اِمف . )استوار گردیده ، محکم شده . ۲ - (ص . ) محکم ، استوار.
(مُ تْ قِ ) [ ع . ] (اِفا. ) محکم کننده ، استوارکننده .
(مُ تْ قِ ) [ ع . ] (اِفا. ) محکم کننده ، استوارکننده .
فرهنگ فارسی
محکم، استوار
( اسم ) محکم کننده استوار کننده .
( اسم ) محکم کننده استوار کننده .
مترادف و متضاد
استوار، مثبت، محرز، محکم، مستند ≠ غیرمتقن
