معانی کلمه : متفقه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
عالِم به علم فقه، فقیه، دانشمند.
فرهنگ معین
(مُ تَ فَ قِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - آن که خود را فقیه معرفی کند. ۲ - فقیه ، دانشمند، ج . متفقهین .
فرهنگ فارسی
(اسم ) ۱ - آنکه خود را فقیه معرفی کند. ۲ - فقیه دانشمند جمع : متفقهین .
فقیه
فقیه
مترادف و متضاد
۱. فقیه، فقهدان، عالمفقه
۲. دانشمند، عالم، دانا
