معانی کلمه : متغیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ویژگی کسی یا چیزی که تغییر پیدا کند و دگرگون شود، دگرگون.
۲. آشفته و خشمگین.
۳. ناراحت و نگران.
۲. آشفته و خشمگین.
۳. ناراحت و نگران.
فرهنگ معین
(مُ تَ غَ یِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - دگرگون شده ، تغییر حال یافته . ۲ - آشفته ، مضطرب .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
ورده (وَردِه). برابر پارسی برای متغیر در انگارش (ریاضیات) همانا ورده است. آن از ریشه های وردیدن (تغییر کردن) و ورداندن (تغییر دادن) در زبان پهلوی می آید. آن همالِ پردازه برای تابع است. آن با واژۀ vary در زبان های اروپایی هم ریشه است. نگاه کنید به واریانس که فرهنگستان به وردایی برگردانده است.
مترادف و متضاد
هار
اسم ≠ ثابت
خشمگین، غضبناک
دگرگون، متحول، متلون
بیثبات، نااستوار، ناپایدار، بیقرار
۱. بیثبات، نااستوار، ناپایدار، بیقرار
۲. خشمگین، غضبناک
۳. هار
۴. دگرگون، متحول، متلون ≠ ثابت
۵. کمیت غیرثابت ≠ مقدار ثابت
فرهنگ فارسی ساره
دگرگون شونده
واژه نامه بختیاریکا
درگها
