Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : متغیر

تلفظ بین المللی : /mˌoteq1ˈajjer/ تلفظ :‌ [m,oteq1'ajjeR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • متغیر آزاد
  • متغیر الحاقی
  • متغیر برخوانی انسدادی بی تأخیر
  • متغیر برخوانی انسدادی تأخیری
  • متغیر برخوانی انسدادی رهاشده
  • متغیر تبیینی
  • متغیر ترتیبی
  • متغیر تصادفی
  • متغیر تصادفی گسسته
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

متغیر. [ م ُ ت َ غ َی ْ ی ِ ] ( ع ص ) برگردنده از حال خود. ( آنندراج ). دگرگون شده و از حال خود برگردیده. برگردیده از حالی به حالی. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). بگردانیده. بگشته. بگردیده. دیگرگون شده. گردان. گردیده. گشته. برگشته. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : علامت کژی باطن او آن است که متلون و متغیر پیش آید. ( کلیله و دمنه ).- متغیرالطعم ؛ طعم بگشته. طعم بگردانیده. طعم بگردیده. مزه گرد...

فرهنگ عمید

۱. ویژگی کسی یا چیزی که تغییر پیدا کند و دگرگون شود، دگرگون.
۲. آشفته و خشمگین.
۳. ناراحت و نگران.

فرهنگ معین

(مُ تَ غَ یِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - دگرگون شده ، تغییر حال یافته . ۲ - آشفته ، مضطرب .

دانشنامه آزاد فارسی

متغیر (رایانه). مُتَغَیِّر (رایانه)(variable)در برنامه نویسی، مکانیمشخص در حافظهکه قادر است داده هاییرا در خود جای دهد که در طی اجرای برنامهقابل تغییرهستند.wikijoo: متغیر_(رایانه) متغیر (ریاضیات). مُتَغَیِّر (ریاضیات)(variable)در ریاضیات، کمیتی تغییریابندهکه ممکن است مقادیر متفاوتی اختیار کند؛ در مقابل ثابت. در عبارت جبریy = ۴x + ۲ ،x و y متغیر و ۴ و ۲ ثابت اند. متغیر ممکن است وابسته یا مستقلبا...

فرهنگ فارسی

دگرگون، کسی یاچیزی که تغییرحال پیداکندودگرگون شود، آشفته وخشمگین( اسم ) ۱ - آنکه یا آنچه که حالش دگرگون شود بر گردنده از حال خود . ۲ - خشمگین عصبانی جمع : متغیرین . ۳ - الف - کمیتی است که بتواند جمیع مقادیر واقع بین دو مقدار معین یا بعضی از مقادیر واقع بین دو مقدار را دارا شود . مثال : طول ستون جیوه در گرماسنج و میزان فشار هوا میتواند تغییر کند و ازین جهت متغیرند . ب - علامتی است که نشان. مقدار تغ...

دانشنامه عمومی

ورده (وَردِه). برابر پارسی برای متغیر در انگارش (ریاضیات) همانا ورده است. آن از ریشه های وردیدن (تغییر کردن) و ورداندن (تغییر دادن) در زبان پهلوی می آید. آن همالِ پردازه برای تابع است. آن با واژۀ vary در زبان های اروپایی هم ریشه است. نگاه کنید به واریانس که فرهنگستان به وردایی برگردانده است.

متغیر در ریاضیات به نمادهایی گفته می شود که داده هایشان تغییر می کند.ستاره متغیر نام یک نوع ستاره اس...

مترادف و متضاد

هار

اسم ≠ ثابت

خشمگین، غضبناک

دگرگون، متحول، متلون

بی‌ثبات، نااستوار، ناپایدار، بی‌قرار

۱. بیثبات، نااستوار، ناپایدار، بیقرار
۲. خشمگین، غضبناک
۳. هار
۴. دگرگون، متحول، متلون ≠ ثابت
۵. کمیت غیرثابت ≠ مقدار ثابت

variable (اسم)متغیرvariable (صفت)بی قرار، متغیر، تغییر پذیر، بی وفا، بی ثبات، پر از تنوعاتchanging (صفت)متغیرchangeable (صفت)متغی...

فرهنگ فارسی ساره

دگرگون شونده

واژه نامه بختیاریکا

درگها

کلمات مرتبط

  • متغیر آزاد
  • متغیر الحاقی
  • متغیر برخوانی انسدادی بی تأخیر
  • متغیر برخوانی انسدادی تأخیری
  • متغیر برخوانی انسدادی رهاشده
  • متغیر تبیینی
  • متغیر ترتیبی
  • متغیر تصادفی
  • متغیر تصادفی گسسته
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات