معانی کلمه : متعبد
لغت نامه دهخدا
متعبد. [ م ُ ت َ ع َب ْ ب َ ] (ع اِ) محل و مکان پرستش . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
عبادتگاه.
۱. عبادتکننده.
۲. کسی که به تکلف خود را عابد مینمایاند.
عبادتگاه.
۱. عبادت کننده.
۲. کسی که به تکلف خود را عابد می نمایاند.
۱. عبادت کننده.
۲. کسی که به تکلف خود را عابد می نمایاند.
فرهنگ معین
(مُ تَ عَ بِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) متدین ، دیندار.
فرهنگ فارسی
عبادت کننده، کسی که پرستش وبندگی کند، کسی که عبادت میکند
(اسم ) ۱ - عبادت کننده پرستش کننده . ۲ - بسیار عبادت کننده جمع : متعبدین : عامی متعبد پیاده رفته است و عالم متهاون سوار خفته .
محل و مکان پرستش
(اسم ) ۱ - عبادت کننده پرستش کننده . ۲ - بسیار عبادت کننده جمع : متعبدین : عامی متعبد پیاده رفته است و عالم متهاون سوار خفته .
محل و مکان پرستش
مترادف و متضاد
پرستشگر، زاهد، عابد، معتکف، عبادتکننده، عبادتگر
صفت پرستشگر، زاهد، عابد، معتکف، عبادتکننده، عبادتگر
