Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : متضاد

تلفظ بین المللی : /mottˈazɑd/ تلفظ :‌ [mott'azAd]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • متضاد کردن
  • متضاد هم بودن
  • متضاد عمیق
  • متغیر متضاد
  • بصورت متضاد در اوردن
  • کلمه ء متضاد
  • کلمه متضاد سوءهاضمه
  • وابسته بکلمه متضاد
  • ترانه اعلام خطر فرهنگ متضاد
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

متضاد. [ م ُ ت َ ضادد] ( ع ص ) با هم مخالفت کننده. ( آنندراج ) ( غیاث ). مخالف یکدیگر. یقال هما متضادان ؛ آن دو مخالف یکدیگرند. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) : از طبیب پرسیدم گفت زار برآمده است و دو سه علت متضاد دشوار است علاج آن. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 370 ). و همی بینیم که چیزهای متضاد پدید همی آید. ( جامع الحکمتین ناصرخسرو ). که بنیت آدمی آوندی ضعیف است پر اخلاط فاسد، چها...

فرهنگ عمید

۱. چیزی که با دیگری مخالف باشد، ضد یکدیگر.
۲. (اسم مصدر ) (ادبی ) در بدیع، به کار بردن کلمات ضد یکدیگر در نظم یا نثر، مانندِ این شعر: درد از جهت تو عین داروست / زهر از قبل تو عین تریاک (سعدی۲: ۶۰۵ )، تضاد، مطابقه، طباق.
۳. [مقابلِ مترادف] (ادبی ) وِیژگی دو کلمۀ مخالف هم، مانندِ سیاه و سفید، سرد و گرم، بلند و کوتاه، شیرین و تلخ، پاک و نا پاک، و بیش و کم.

فرهنگ معین

(مُ تَ دّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ضد یکدیگر، مخالف هم .

دانشنامه آزاد فارسی

متضاد (پزشکی). مُتَضاد (پزشکی)(antagonist (medicine))(یا: آنتاگونیست) در پزشکی، اصطلاحی برای داروها یا آن دسته از مواد شیمیایی موجود در بدن که آثار یک دارو یا مادۀ شیمیایی دیگر را خنثی می کنند. مثلاً، داروی نالوکسانآنتاگونیستِ مُرفین است.wikijoo: متضاد_(پزشکی) متضاد (دستور زبان). متضاد (دستور زبان)(antonym)واژه ای که در معنا ضد واژۀ دیگری است. واژه های زیر متضاد یکدیگرند: خیر و شر، کُند و تند، ...

فرهنگ فارسی

واژه‌ای که معنی آن با معنی واژه یا واژه‌های دیگر تقابل داشته باشد

(اسم ) ضدیت کننده با هم. مخالفت کننده . ۲ - ( صفت ) ضد : ... و همی بینیم که چیز هائ متضاد پدید همی آید. ۳ - دو کلمه که در صورت مختلف و در معنی ضد یکدیگر باشند . ۴ - دو کلم. ضد یا متقابل . ۵ - بیتی یا مصراعی که در آن صفت تضاد باشد .

مترادف و متضاد

دارای تضاد

متقابل، نقیض

ضد، مخالف ≠ مترادف، موافق

۱. ضد، مخالف
۲. متقابل، نقیض
۳. دارای تضاد ≠ مترادف، موافق

antonym (اسم)ضد و نقیض، متضاد، کلمهء متضادantithetic (صفت)متضاد، پادگذارهای، دارای ضد و نقیضantithetical (صفت)متضاد، پادگذارهای، دارای ضد و نقیضpolar (صفت)متضاد، متقارن، متقابل، قطبی، وابسته به قطب شمال و جنوب...

فرهنگ فارسی ساره

پادواژه، در برابر، روبرو

واژه نامه بختیاریکا

دو ره رو

فرهنگستان زبان و ادب

{antonym} [زبان شناسی] واژه ای که معنی آن با معنی واژه یا واژه های دیگر تقابل داشته باشد

کلمات مرتبط

  • متضاد کردن
  • متضاد هم بودن
  • متضاد عمیق
  • متغیر متضاد
  • بصورت متضاد در اوردن
  • کلمه ء متضاد
  • کلمه متضاد سوءهاضمه
  • وابسته بکلمه متضاد
  • ترانه اعلام خطر فرهنگ متضاد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات