معانی کلمه : متضاد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. چیزی که با دیگری مخالف باشد، ضد یکدیگر.
۲. (اسم مصدر ) (ادبی ) در بدیع، به کار بردن کلمات ضد یکدیگر در نظم یا نثر، مانندِ این شعر: درد از جهت تو عین داروست / زهر از قبل تو عین تریاک (سعدی۲: ۶۰۵ )، تضاد، مطابقه، طباق.
۳. [مقابلِ مترادف] (ادبی ) وِیژگی دو کلمۀ مخالف هم، مانندِ سیاه و سفید، سرد و گرم، بلند و کوتاه، شیرین و تلخ، پاک و نا پاک، و بیش و کم.
۲. (اسم مصدر ) (ادبی ) در بدیع، به کار بردن کلمات ضد یکدیگر در نظم یا نثر، مانندِ این شعر: درد از جهت تو عین داروست / زهر از قبل تو عین تریاک (سعدی۲: ۶۰۵ )، تضاد، مطابقه، طباق.
۳. [مقابلِ مترادف] (ادبی ) وِیژگی دو کلمۀ مخالف هم، مانندِ سیاه و سفید، سرد و گرم، بلند و کوتاه، شیرین و تلخ، پاک و نا پاک، و بیش و کم.
فرهنگ معین
(مُ تَ دّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ضد یکدیگر، مخالف هم .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
واژهای که معنی آن با معنی واژه یا واژههای دیگر تقابل داشته باشد
(اسم ) ضدیت کننده با هم. مخالفت کننده . ۲ - ( صفت ) ضد : ... و همی بینیم که چیز هائ متضاد پدید همی آید. ۳ - دو کلمه که در صورت مختلف و در معنی ضد یکدیگر باشند . ۴ - دو کلم. ضد یا متقابل . ۵ - بیتی یا مصراعی که در آن صفت تضاد باشد .
مترادف و متضاد
دارای تضاد
متقابل، نقیض
ضد، مخالف ≠ مترادف، موافق
۱. ضد، مخالف
۲. متقابل، نقیض
۳. دارای تضاد ≠ مترادف، موافق
فرهنگ فارسی ساره
پادواژه، در برابر، روبرو
واژه نامه بختیاریکا
دو ره رو
فرهنگستان زبان و ادب
{antonym} [زبان شناسی] واژه ای که معنی آن با معنی واژه یا واژه های دیگر تقابل داشته باشد
