متصف . [ م ُت ْ ت َ ص َ ] (ع ص ) صفت کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ).
متصف. [ م ُت ْ ت َ ص ِ ] ( ع ص ) ستوده و وصف شده و بیان شده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رسم شده با صفت و موصوف. ( ناظم الاطباء ).وصف شونده و توصیف شده و دارنده صفتی : نقش ما یکسان به ضدها متصف خاک هم یکسان روان شان مختلف.مولوی.هر که بدین جمله متصف است بحقیقت د...
فرهنگ عمید
چیزی یا کسی که دارای صفتی است، دارندۀ صفتی، وصف شده.
فرهنگ معین
(مُ تَّ ص ) [ ع . ] (اِفا. ) دارندة صفتی .
فرهنگ فارسی
دارنده صفتی، کسی که دارای صفتی است ( اسم ) دارند. صفتی : نقش ما یکسان بضد ها متصف خاک هم یکسان روانشان مختلف . ( مثنوی ) جمع : متصفین .