معانی کلمه : متصرفه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - مونث متصرف . ۲ - قوتی است مترتب در مقدم تجویف اوسط دماغ و عمل آن ترکیب و تحلیل صور موجود در خیال و معانی موجود در حافظه است . این قوت اگر عاقله را بکار بندد مفکره و اگر وهم را در محسوسات بکار بندد متخیله نامیده شود .
