معانی کلمه : متشنج
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. دارای تشنج، لرزان.
۲. دارای هرج ومرج و آشوب، ناآرام.
۲. دارای هرج ومرج و آشوب، ناآرام.
فرهنگ معین
(مُ تَ شَ نِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) لرزان ، لرزنده ، دارای تشنج .
فرهنگ فارسی
دارای تشنج، لرزان
( اسم ) آنکه بر اثر سرما یا علتی دیگر بلرزد لرزان .
( اسم ) آنکه بر اثر سرما یا علتی دیگر بلرزد لرزان .
مترادف و متضاد
لرزان، لرزنده
آشوبزده، بحرانی، پرتلاطم، تشنجزا، تشنجوار، متلاطم ≠ آرام
۱. آشوبزده، بحرانی، پرتلاطم، تشنجزا، تشنجوار، متلاطم
۲. لرزان، لرزنده ≠ آرام
