کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : مترحرح
تلفظ بین المللی :
/mˌatarhˈarah/
تلفظ :
[m,ataRh'aRah]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
روش خوشه متحرک
زیرنویس متحرک
سکوی متحرک جمع آوری
سکوی متحرک جمع آوری اطلاعات
سیرگاه متحرک
غدد مترشح
بال متحرک
کمربند متحرک
گره حلقه متحرک
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
مترحرح. [ م ُ ت َ رَ رِ ] ( ع ص ) اسپ که فراخ کند پاها را تا کمیز اندازد. ( آنندراج ). اسب فراخ گذارنده پاها جهت کمیز انداختن. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ترحرح شود.
کلمات مرتبط
روش خوشه متحرک
زیرنویس متحرک
سکوی متحرک جمع آوری
سکوی متحرک جمع آوری اطلاعات
سیرگاه متحرک
غدد مترشح
بال متحرک
کمربند متحرک
گره حلقه متحرک
نظرات