Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : متحیز

تلفظ بین المللی : /mˌotehˈajjez/ تلفظ :‌ [m,oteh'ajjez]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • متحیزه
  • متحیزا
  • متحرز
  • متحیر
  • متحیر شدن
  • متحیر ماندن
  • متحیر گردیدن گشتن
  • متمیز
  • مات و متحیر کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

متحیز. [ م ُ ت َ ح َی ْ ی ِ ] ( ع ص ) جمع شده و مجتمع گشته. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). || کسی که در مکانی محصور باشد. ( از اقرب الموارد ).- متحیز کردن ؛ محصور کردن :... با آن یار کنند تا آن را متحیز کند و بر یک جای بدارد. ( ذخیره خوارزمشاهی ، از یادداشت بخطمرحوم دهخدا ). || فرارکرده از دشمن. ( ناظم الاطباء ). || ( در اصطلاح فلسفه ) آنچه در حیز حاصل شود و به عبارت دیگر هرچه قابل اشاره حس...

فرهنگ عمید

۱. مجتمع گشته.
۲. جایگزین.

فرهنگ معین

(مُ تَ حَ یِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) جای گزین .

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - جای گزین حاصل در حیز . ۲ - شیئی که قابل اشاره حسیه است بالذات با بالعرض متحیز است .

مترادف و متضاد

جایگزین، جایگیر


کلمات مرتبط

  • متحیزه
  • متحیزا
  • متحرز
  • متحیر
  • متحیر شدن
  • متحیر ماندن
  • متحیر گردیدن گشتن
  • متمیز
  • مات و متحیر کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات