معانی کلمه : متحیز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مجتمع گشته.
۲. جایگزین.
۲. جایگزین.
فرهنگ معین
(مُ تَ حَ یِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) جای گزین .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - جای گزین حاصل در حیز . ۲ - شیئی که قابل اشاره حسیه است بالذات با بالعرض متحیز است .
مترادف و متضاد
جایگزین، جایگیر
