معانی کلمه : متحصن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی که برای اعتراض یا در امان ماندن به جایی پناه برده است.
۲. [قدیمی] کسی که در پناه کسی در آمده است.
۲. [قدیمی] کسی که در پناه کسی در آمده است.
فرهنگ معین
(مُ تَ حَ صِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) بست نشین ، اعتصاب کننده .
فرهنگ فارسی
درحصاردر آمده، درپناه کسی در آمده، کسی که بجائی پناهنده شده باشد
( اسم ) ۱ - در حصن ( حصار ) در آمده . ۲ - در پناه و حمایت کسی در آمده جمع : متحصنین .
( اسم ) ۱ - در حصن ( حصار ) در آمده . ۲ - در پناه و حمایت کسی در آمده جمع : متحصنین .
مترادف و متضاد
بستنشین، پناهجو، پناهنده
