معانی کلمه : متالم شدن
فرهنگ فارسی
( مصدر ) درد کشیدن دردمند شدن : خاطر عاطر حضرت صاحبقران از حدوث آن واقعه بغایت متالم شد .
مترادف و متضاد
۱. غمگین شدن، ناراحت شدن، دلگیر شدن
۲. دردمند شدن
۳. متاثر شدن، متاسف شدن

۱. غمگین شدن، ناراحت شدن، دلگیر شدن
۲. دردمند شدن
۳. متاثر شدن، متاسف شدن