معانی کلمه : مبیت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شب را در جایی به سر بردن.
۲. (اسم ) جای خوابیدن، خوابگاه.
۲. (اسم ) جای خوابیدن، خوابگاه.
فرهنگ معین
(مَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - جای خواب . 2 - شب را گذراندن .
(مُ بَ یِّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - آنکه ارادة کاری کند در شب و تصمیم گیرد. 2 - گفتگو کننده در شب . 3 - شبیخون آورنده .
(مُ بَ یِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - آنکه ارادة کاری کند در شب و تصمیم گیرد. ۲ - گفتگو کننده در شب . ۳ - شبیخون آورنده .
(مَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - جای خواب . ۲ - شب را گذراندن .
(مَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - جای خواب . ۲ - شب را گذراندن .
فرهنگ فارسی
مسکن، خوابگاه، اطاق خواب، جای خوابیدن
(اسم ) ۱ - آنکه اراد. کاری کند در شب و تصمیم گیرد . ۲ - گفتگو کننده در شب . ۳ - شبیخون آورنده .
(اسم ) ۱ - آنکه اراد. کاری کند در شب و تصمیم گیرد . ۲ - گفتگو کننده در شب . ۳ - شبیخون آورنده .
مترادف و متضاد
۱. بیتوته، شبزندهداری
۲. خوابگاه، مسکن
