کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : مبوب
تلفظ بین المللی :
/mˈabvab/
تلفظ :
[m'abvab]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
مبوبه
شاه موبد
شه موبد
اکسون موبیل شرکت
ماوب
مبخبخه
مبوق
مثوب
مثوبات
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مبوب. [ م ُب َوْ وَ ] ( ع ص ) مُبَوَّبَة. باب کرده شده. ( ناظم الاطباء ). تبویب شده. باب باب شده. باب باب کرده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به ماده بعد شود.
فرهنگ فارسی
باب کرده شده
کلمات مرتبط
مبوبه
شاه موبد
شه موبد
اکسون موبیل شرکت
ماوب
مبخبخه
مبوق
مثوب
مثوبات
نظرات