معانی کلمه : مبلغ
لغت نامه دهخدا
مبلغ. [ م ُ ب َل ْ ل َ ] (ع ص ) رسانیده شده . (غیاث ).
مبلغ. [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) رساننده . (آنندراج ). ابلاغ کننده . رجوع به ماده ٔ بعد شود.
فرهنگ عمید
۱. اندازه و مقداری از پول.
۲. [قدیمی] حد رسیدن؛ جای رسیدن.
۲. [قدیمی] حد و نهایت چیزی.
۱. کسی که دربارۀ آیین، دین، یا مکتبی تبلیغ میکند.
۲. کسی که مصرف کالایی را تبلیغ میکند؛ تبلیغکننده.
۳. [قدیمی] رساننده.
فرهنگ معین
(مُ بَ لِّ) [ ع . ] (اِفا.) تبلیغ کننده .
(مَ لَ) [ ع . ] (اِ.) مقدار، شماره . ج . مبالغ .
(مُ بَ لِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) تبلیغ کننده .
(مَ لَ ) [ ع . ] (اِ. ) مقدار، شماره . ج . مبالغ .
(مَ لَ ) [ ع . ] (اِ. ) مقدار، شماره . ج . مبالغ .
فرهنگ فارسی
حدرسیدن، جای رسیدن، حدونهایت چیزی، اندازه ومقداری ازپول، تبلیغ کننده، رساننده، کسی که حکم وامری رابدیگری ابلاغ کند
( اسم ) رساننده ابلاغ کننده تبلیغ کننده : مبلغ افکار و عقاید دینی . جمع : مبلغین .
( اسم ) رساننده ابلاغ کننده تبلیغ کننده : مبلغ افکار و عقاید دینی . جمع : مبلغین .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
صفت
پول، وجه
تبلیغاتچی
بلوغ، کمال
تبلیغکننده
رساننده، مبشر
اندازه، مقدار، میزان
۱. تبلیغاتچی
۲. تبلیغکننده
۳. رساننده، مبشر
۱. پول، وجه
۲. اندازه، مقدار، میزان
۳. بلوغ، کمال
فرهنگ فارسی ساره
آوازه گر، فرارسان
