معانی کلمه : مبل
لغت نامه دهخدا
مبل . [ م ِ ب َل ل ] (ع ص ) (از «ب ل ل ») ثابت . (اقرب الموارد). خصم مبل ؛ سخت ثابت در خصومت . (منتهی الارب ). دشمن سخت ثابت در خصومت . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. ریزنده.
۲. ترکننده.
۳. اشکبار.
۱. نوعی صندلی یک یا چندنفرۀ راحتی دارای پایه و دستههای چوبی و تشک و پشتی نرم.
۲. اسباب خانه از قبیل میز، صندلی، نیمکت.
۱. نوعی صندلی یک یا چندنفرۀ راحتی دارای پایه و دسته های چوبی و تشک و پشتی نرم.
۲. اسباب خانه از قبیل میز، صندلی، نیمکت.
۱. ریزنده.
۲. تر کننده.
۳. اشک بار.
۲. اسباب خانه از قبیل میز، صندلی، نیمکت.
۱. ریزنده.
۲. تر کننده.
۳. اشک بار.
فرهنگ معین
(مُ) [ فر. ] (اِ.) نوعی صندلی راحت که معمولاً بزرگ و نرم و دسته دار است .
(مُ بِ) [ ع . ابلال ] (اِفا.) 1 - ریزنده . 2 - ترکننده . 3 - اشکبار. 4 - شفا یافته .
(مُ ) [ فر. ] (اِ. ) نوعی صندلی راحت که معمولاً بزرگ و نرم و دسته دار است .
(مُ بِ ) [ ع . ابلال ] (اِفا. ) ۱ - ریزنده . ۲ - ترکننده . ۳ - اشکبار. ۴ - شفا یافته .
(مُ بِ ) [ ع . ابلال ] (اِفا. ) ۱ - ریزنده . ۲ - ترکننده . ۳ - اشکبار. ۴ - شفا یافته .
فرهنگ فارسی
اسباب خانه ازقبیل میزوصندلی ونیمکت باروپوش پارچه، وسایراشیائ چوبی
( اسم ) لوازم خانه مانند صندلی میز نیمکت و غیره اثاثه : ارباب ثروت در داشتن مبل همی با هم تفاضل میکنند و تفاخر مینمایند .
خصم مبل ثابت
( اسم ) لوازم خانه مانند صندلی میز نیمکت و غیره اثاثه : ارباب ثروت در داشتن مبل همی با هم تفاضل میکنند و تفاخر مینمایند .
خصم مبل ثابت
دانشنامه عمومی
لم تن (Lam Tan) وسیله ای که باعث لم دادن تن یا بدن می شود.(بجای مبل)
مترادف و متضاد
صندلی تشک و پشتیدار
furniture (اسم)
سامان، اسباب، مبل، وسایل، اثاثه، اثای خانه، پایه مبل و صندلی
