Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مبصر

تلفظ بین المللی : /mˈobser/ تلفظ :‌ [m'obseR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • مبصر کلاس
  • مبصر بالذات
  • غلامحسین مبصر
  • محسن مبصر
  • مبصرات
  • مبصره
  • مبصری
  • مبصری بهروز
  • خانه مبصرالممالک صالح
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مبصر. [ م ُ ب َص ْ ص َ ] (ع ص ) روشن و هویدا و آشکار و ظاهر ساخته شده . (ناظم الاطباء).

مبصر. [ م َ ص َ ] (ع اِ) حجت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). حجت . دلیل واضح . (از اقرب الموارد). حجت و حجت واضح و آشکار. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).

مبصر. [م ُ ص َ ] (ع ص ) دیده شده . (ناظم الاطباء) : خدای مبدع هرچ آن ترا ب...

فرهنگ عمید

دیده‌شده.

دیده‌شده؛ مشهود؛ منظور.

۱. با‌بصیرت.
۲. (اسم، صفت) [مجاز] پیشگو.

دانش‌آموزی که از جانب معلم به حفظ نظم در کلاس می‌پردازد.

دیده شده.
۱. با بصیرت.
۲. (اسم، صفت ) [مجاز] پیشگو.
دیده شده، مشهود، منظور.
دانش آموزی که از جانب معلم به حفظ نظم در کلاس می پردازد.

فرهنگ معین

(مُ صَ) [ ع . ] (اِ مف .) دیده شده ، منظور، مشهود.

(مُ ص ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - بیننده ، با بصیرت ، هوشیار. 2 - در فارسی ، شاگردی که مسئول نظم کلاس است .

(مُ ص ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - بیننده ، با بصیرت ، هوشیار. ۲ - در فارسی ، شاگردی که مسئول نظم کلاس است .
(مُ صَ ) [ ع . ] (اِ مف . ) دیده شده ، منظور، مشهود.

فرهنگ فارسی

حافظ، نگاهبان، دیده بان، بیننده، بیناکننده، روشن کننده، بابصیرت
(اسم ) ۱ - بینا کننده . ۲ - فهماننده . ۳ - بصیرت دارنده با بصیرت : و در حسن سیرت و جمیل سیاست و تدبیر مملکت و تنسیق آن بر هر مدبری و مبصری فائق و راجح آمده . ۴ - جادوگر غیب گو اختر شناس : تا مبصر زاول اندر معرفت دوشن شود تا منجم را دو چشم اندر فلک ناظر شود . ( منوچهری ) جمع : مبصرین .

دانشنامه عمومی

مبصر، یک شاگرد است که از سوی معلم یا مدیر یا ناظم مدرسه، به منظور مراقبت از شاگردان و هم کلاسان و نیز ایجاد نظم تعیین می شود. بدان ارشد کلاس نیز گفته می شود.معمولاً وظایف مختلفی از سوی آموزگار یا دیگران بر عهدهٔ مبصر گذاشته می شود. در صورتی که مبصر توسط دانش آموزان انتخاب شده باشد، «نماینده» نامیده می شود.به خصوص در دورهٔ ابتدایی دانش آموزان دوست دارند تا مبصر شوند، چرا که می خواهند بدین روش خود ر...

مترادف و متضاد

اسم

غیب‌گو

بینا، مراقب

بابصیرت، بصیر

ارشد کلاس، خلیفه

اخترشناس، ستاره‌شناس

۱. ارشد کلاس، خلیفه
۲. بینا، مراقب

۱. بابصیرت، بصیر
۲. اخترشناس، ستارهشناس
۳. غیبگو

monitor (اسم)
اگاهی دهنده، مبصر، انگیزنده، گوشیار

کلمات مرتبط

  • مبصر کلاس
  • مبصر بالذات
  • غلامحسین مبصر
  • محسن مبصر
  • مبصرات
  • مبصره
  • مبصری
  • مبصری بهروز
  • خانه مبصرالممالک صالح
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات