معانی کلمه : مبسوط
لغت نامه دهخدا
مبسوط. [ م َ ] (ع اِ) نوعی پالان است و آن را باسوط نیز گویند. (منتهی الارب ). نوعی از پالان شتر، ضد مفروق . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. شرح وبسط داده شده، مفصل، مشروح.
۲. [قدیمی] باز شده، پهن شده.
۲. [قدیمی] باز شده، پهن شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - باز شده ، پهن شده . ۲ - شرح و بسط داده شده .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
بازشده، پهن شده، شرح وبسطداده شده
( اسم ) ۱ - بسط داده شده پهن گشته گسترده . ۲ - تفصیل داده . ۳ - یکی از اشکال خط عربی ( پیدایش خط و خطاطان )
نوعی پالان
( اسم ) ۱ - بسط داده شده پهن گشته گسترده . ۲ - تفصیل داده . ۳ - یکی از اشکال خط عربی ( پیدایش خط و خطاطان )
نوعی پالان
مترادف و متضاد
expanded (صفت)
منبسط، منبسط شده، بسط یافته، مبسوط
