معانی کلمه : مبدل
لغت نامه دهخدا
مبدل . [ م ُ ب َدْ دِ ] (ع ص ) بدل کننده . تغییر دهنده . ج ، مبدلین .
فرهنگ عمید
عوضشده؛ تبدیلشده.
تغییردادهشده؛ عوضی.
عوض شده، تبدیل شده.
تغییرداده شده، عوضی.
تغییرداده شده، عوضی.
فرهنگ معین
(مُ بَ دِّ) (اِفا.) تغییردهنده ، بدل کننده .
(مُ بَ دَّ) [ ع . ] (اِمف .) بدل شده ، تبدیل شده .
(مُ بَ دَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) بدل شده ، تبدیل شده .
(مُ بَ دِّ ) (اِفا. ) تغییردهنده ، بدل کننده .
(مُ بَ دِّ ) (اِفا. ) تغییردهنده ، بدل کننده .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
بدل شده، تغییرداده شده، بدل ازچیزی
( اسم ) تغییر دهنده بدل کننده جمع : مبدلین .
( اسم ) تغییر دهنده بدل کننده جمع : مبدلین .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
صفت
ادپتور
تغییریافته، تبدیلگشته
تبدیل، تعویض، تغییر، دگرگون، عوض
تبدیلکننده، تغییردهنده، بدلکننده
۱. تبدیل، تعویض، تغییر، دگرگون، عوض
۲. تبدیلکننده، تغییردهنده، بدلکننده
۳. ادپتور
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{transformer} [فیزیک] دستگاهی که معمولاً جریان متناوب را، بدون تغییر بسامد، به جریان متناوب دیگری با اختلاف پتانسیل و شدت جریان متفاوت تبدیل کند
متـ . ترانسفورماتور
