Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مبادی

تلفظ بین المللی : /mabˈɑdi/ تلفظ :‌ [mab'Adi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • مبادی آداب
  • مبادی اداب
  • مبادی ادابی
  • مبادی اولیه
  • مبادی و اصول
  • مبادی الوصول الی علم الاصول
  • مبادی دین مسیح
  • مبادی قیاس
  • مبادی موجودات نفسانی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مبادی . [ م ُ] (ع ص ) آشکاراکننده . اسم فاعل از مبادات که به معنی آشکارا کردن است . (غیاث ). و رجوع به مباداة شود.

مبادی. [م َ ] ( ع اِ ) ج ِ مبداء. ( دهار ) ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). آغازها. ( آنندراج ). آغازها و مبدأها و اصل و بنیاد. ( ناظم الاطباء ) : و هم مبادی و اوایل آگهی خود را از حواس گیرد. ( مصنفات باباافضل ).- مَبادی آداب ؛ آنکه مبدء و اصل ...

فرهنگ عمید

مبدٲ#NAME?

۱. آشکار‌کننده؛ ظاهر‌کننده.
۲. [مجاز] رعایت‌کننده.
⟨ مبادی آداب: کسی که آداب معاشرت را رعایت می‌کند.

۱. آشکار کننده، ظاهر کننده.
۲. [مجاز] رعایت کننده.
* مبادی آداب: کسی که آداب معاشرت را رعایت می کند.
= مبدٲ

فرهنگ معین

(مَ) [ ع . ] (اِ.) جِ مبدأ. آغازها.

(مُ) [ ع . مبادی ] (اِفا.) آشکار کننده ، ظاهر کننده . ؛ ~ آداب کسی که رسوم و آداب را در معاشرت مراعات کند.

(مَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ مبدأ. آغازها.
(مُ ) [ ع . مبادی ] (اِفا. ) آشکار کننده ، ظاهر کننده . ، ~ آداب کسی که رسوم و آداب را در معاشرت مراعات کند.

دانشنامه آزاد فارسی

(جمع مبدأ، به معنی بنیاد و آغاز) در اصطلاح منطق، مبدأها، مقدمات و بنیادهای هر علم. مبادی دو قسم است: ۱. مبادی عام، یعنی بنیادها، پایه ها و مقدماتی که در همه یا در برخی از علوم به کار می رود و بدان اتکا و از آن استفاده می شود، مثلِ «اجتماع نقیضین محال است»؛ ۲. مبادی خاص، یعنی پایه ها و مقدمات ویژۀ یک علم، مثل گزارۀ «دو مقدار مساوی با مقدار سوم، خود مساوی اند» که ازجمله مبادی ویژۀ علوم ریاضی است و ت...

فرهنگ فارسی

جمع مبدا
( اسم ) آشکار کننده طاهر کننده . یا مبادی آداب . کسی که رسوم و آداب را در معاشرت مراعات کند .

مترادف و متضاد

رعایت‌کننده

اصول، مقدمات

اساس‌ها، اصل‌ها، مدخل

اوایل، مبداها، آغازها

آشکارکننده، ظاهرکننده

۱. رعایتکننده
۲. آشکارکننده، ظاهرکننده

۱. اصول، مقدمات
۲. اساسها، اصلها، مدخل
۳. اوایل، مبداها، آغازها

bases (اسم)مبادیabecedarian (صفت)ابتدایی، مبادی...

کلمات مرتبط

  • مبادی آداب
  • مبادی اداب
  • مبادی ادابی
  • مبادی اولیه
  • مبادی و اصول
  • مبادی الوصول الی علم الاصول
  • مبادی دین مسیح
  • مبادی قیاس
  • مبادی موجودات نفسانی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات