معانی کلمه : مبادی
لغت نامه دهخدا
مبادی . [ م ُ] (ع ص ) آشکاراکننده . اسم فاعل از مبادات که به معنی آشکارا کردن است . (غیاث ). و رجوع به مباداة شود.
فرهنگ عمید
مبدٲ#NAME?
۱. آشکارکننده؛ ظاهرکننده.
۲. [مجاز] رعایتکننده.
〈 مبادی آداب: کسی که آداب معاشرت را رعایت میکند.
۱. آشکار کننده، ظاهر کننده.
۲. [مجاز] رعایت کننده.
* مبادی آداب: کسی که آداب معاشرت را رعایت می کند.
= مبدٲ
۲. [مجاز] رعایت کننده.
* مبادی آداب: کسی که آداب معاشرت را رعایت می کند.
= مبدٲ
فرهنگ معین
(مَ) [ ع . ] (اِ.) جِ مبدأ. آغازها.
(مُ) [ ع . مبادی ] (اِفا.) آشکار کننده ، ظاهر کننده . ؛ ~ آداب کسی که رسوم و آداب را در معاشرت مراعات کند.
(مَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ مبدأ. آغازها.
(مُ ) [ ع . مبادی ] (اِفا. ) آشکار کننده ، ظاهر کننده . ، ~ آداب کسی که رسوم و آداب را در معاشرت مراعات کند.
(مُ ) [ ع . مبادی ] (اِفا. ) آشکار کننده ، ظاهر کننده . ، ~ آداب کسی که رسوم و آداب را در معاشرت مراعات کند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
جمع مبدا
( اسم ) آشکار کننده طاهر کننده . یا مبادی آداب . کسی که رسوم و آداب را در معاشرت مراعات کند .
( اسم ) آشکار کننده طاهر کننده . یا مبادی آداب . کسی که رسوم و آداب را در معاشرت مراعات کند .
مترادف و متضاد
رعایتکننده
اصول، مقدمات
اساسها، اصلها، مدخل
اوایل، مبداها، آغازها
آشکارکننده، ظاهرکننده
۱. رعایتکننده
۲. آشکارکننده، ظاهرکننده
۱. اصول، مقدمات
۲. اساسها، اصلها، مدخل
۳. اوایل، مبداها، آغازها
