معانی کلمه : مبا
لغت نامه دهخدا
روده ٔ گند را کنند مبا
بود آن نیز روزی غربا.
رجوع به مبار شود.
فرهنگ فارسی
مباد : حال ما این است در فقر و غنا هیچ مهمانی مبا مغرور ما . ( مثنوی )
روده گوسفند که از برنج و قیمه پر کرده بپزند
روده گوسفند که از برنج و قیمه پر کرده بپزند
