معانی کلمه : مای
لغت نامه دهخدا
مای . (اِ) یا ماه قیصری . اول آن مطابق است با اول ایار ماه رومی و سیزدهم ماه مه فرانسوی و بیست و چهارم اردیبهشت ماه جلالی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
فرهنگ فارسی
سرزمین نام قدیم ناحیه ای از ایران بین جبال زاگرس و کویر نمک که قوم ماد در آن سلسله پادشاهی ماد را تشکیل دادند . در تاریخ از دو ماد نام بمیان آمده : ۱ - ماد بزرگ یا عراق عجم . ۲ - ماد کوچک یا آذربایجان .
آب، میائ جمع ، مائ معین: آب پاک و روان ، مائی: آبگین
( فعل ) دوم شخص مفرد نهی از آمدن میا نیا .
مبالغه کردن در کاری
آب، میائ جمع ، مائ معین: آب پاک و روان ، مائی: آبگین
( فعل ) دوم شخص مفرد نهی از آمدن میا نیا .
مبالغه کردن در کاری
