معانی کلمه : ماهیچۀ مخطط
فرهنگ فارسی
هریک از ماهیچههای ارادی که تارهای آن با خطوط عرضی قطع شده باشد
فرهنگستان زبان و ادب
{striated muscle, striped muscle} [علوم پایۀ پزشکی] هریک از ماهیچه های ارادی که تارهای آن با خطوط عرضی قطع شده باشد

هریک از ماهیچههای ارادی که تارهای آن با خطوط عرضی قطع شده باشد