معانی کلمه : مانوس
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
انس گرفته، خوگرفته.
فرهنگ معین
( مأنوس ) (مَ ) [ ع . ] (ص . ) انس گرفته ، خو کرده .
فرهنگ فارسی
انس گرفته
( اسم ) انس گرفته : خوگر : ولایتش بوفود بر و برکت و وفور خصب نعمت ماهول و مانوس ... جمع : مانوسین .
انس گرفته
( اسم ) انس گرفته : خوگر : ولایتش بوفود بر و برکت و وفور خصب نعمت ماهول و مانوس ... جمع : مانوسین .
انس گرفته
مترادف و متضاد
آمخته، خوگر، رام، معتاد
آشنا، اخت، دمساز، مالوف، محشور، همدم، همنشین ≠ نامانوس
۱. آشنا، اخت، دمساز، مالوف، محشور، همدم، همنشین
۲. آمخته، خوگر، رام، معتاد ≠ نامانوس
فرهنگ فارسی ساره
دمساز
واژه نامه بختیاریکا
هُمبو
