معانی کلمه : مانستن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مانند بودن.
فرهنگ معین
(نِ تَ ) (مص ل . ) مانند شدن ، مشابهت داشتن .
فرهنگ فارسی
مانندشدن، مانندچیزی شدن، مانندبودن ، مانسته: مانندشده ، مانستگی: مانندبودن
( مصدر ) ( مانست ماند خواهد مانست ( بمان ) ماننده مانا مانسته ) شبیه کسی یا چیزی بودن در هیئت و صفت نظیر بودن مانندبودن .
( مصدر ) ( مانست ماند خواهد مانست ( بمان ) ماننده مانا مانسته ) شبیه کسی یا چیزی بودن در هیئت و صفت نظیر بودن مانندبودن .
مترادف و متضاد
شبیه بودن، شباهتداشتن، همانند بودن
