Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مانده کردن

تلفظ بین المللی : /mˈɑndeː kˈardan/ تلفظ :‌ [m'Ande: k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • ماده کردن
  • ماننده کردن
  • با ماده رنگی رنگ کردن
  • ماده راغلیظ تر کردن
  • چرخیدن لیسیدن و صدا کردن بره توسط گوسفند مادر
  • رام کردن مادر شوهر
  • وحدت قومی کرد و ماد
  • مانده
  • مانده حساب بانکی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مانده کردن. [ دَ / دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عاجز کردن. از کار انداختن. اعیاء کردن. عاجز کردن. اتعاب. ضعیف کردن. تضعیف. اکلال. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || کوفته کردن. خسته کردن ( به معنی متداول امروز ). ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : و او را بدوانند و مانده کنند... ( ذخیره خوارزمشاهی ، یادداشت ایضاً ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- عاجز کردن از کارانداختن اعیائ . ۲- خسته کردن کوفته کردن .

کلمات مرتبط

  • ماده کردن
  • ماننده کردن
  • با ماده رنگی رنگ کردن
  • ماده راغلیظ تر کردن
  • چرخیدن لیسیدن و صدا کردن بره توسط گوسفند مادر
  • رام کردن مادر شوهر
  • وحدت قومی کرد و ماد
  • مانده
  • مانده حساب بانکی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات