معانی کلمه : مامون
لغت نامه دهخدا
مامون . (اِخ ) دهی از دهستان جاپلق است که در بخش الیگودرز شهرستان بروجرد واقع است و 860 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
فرهنگ عمید
۱. دراَمان، زنهارداده شده.
۲. امین.
۲. امین.
فرهنگ معین
( مأمون ) (مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) در امان ، زنهار داده شده .
دانشنامه آزاد فارسی
مامون (Mammon)
در اساطیر تجسم ثروت و آزمندی در هیئتی شیطانی. در عهد جدیدقطب مقابل خدای مسیحیان است.
در اساطیر تجسم ثروت و آزمندی در هیئتی شیطانی. در عهد جدیدقطب مقابل خدای مسیحیان است.
wikijoo: مامون
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نقل قول
فرهنگ اسم ها
اسم: مأمون (پسر) (عربی)
معنی: ایمن، در امان، معتمد، امین، نام پسر هارون الرشید از خلفای بنی عباس
معنی: ایمن، در امان، معتمد، امین، نام پسر هارون الرشید از خلفای بنی عباس
مترادف و متضاد
۱. ایمن، درامان
۲. امانتدار، امین
۳. مورداعتماد، معتمد
