معانی کلمه : مامورین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع مامور در حالت نصبی و جری ( در فارسی مراعات این قاعده نکنند ) : هنوز برای هیچکس روشن نبود که چه شیر پاک خورده ای رفته بمامورین خبر داده بود که در آن خانه جنس قاچاق هست .
گماشتگان و کارگزاران و کارپردازان
گماشتگان و کارگزاران و کارپردازان
