معانی کلمه : مالین
لغت نامه دهخدا
مالین . (اِ) مالیز. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به مالیز شود.
مالین . (اِخ ) ابوسعد گوید: قریه ای است از قرای باخرز. (از معجم البلدان ).
مالین . (اِخ ) ادیبی گوید:قریه ای است بر کنار شط جیحون . (از معجم البلدان ).
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:مخلن
wikijoo: مالین
فرهنگ فارسی
شهریست در بلژیک آنورس کنار رود [ دیل ] ۷۹/٠٠٠ تن سکنه . صنایع : تور بافی و بافندگی .
خونین و مالین .
قریه ایست از قرای باخرز
خونین و مالین .
قریه ایست از قرای باخرز
