معانی کلمه : مالاندن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. با دست مالش دادن.
۲. [عامیانه، مجاز] تنبیه کردن.
۳. صاف وهموار کردن.
۲. [عامیانه، مجاز] تنبیه کردن.
۳. صاف وهموار کردن.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م . ) ۱ - مالیدن . ۲ - (عا. ) سخت تنبیه کردن .
فرهنگ فارسی
(مصدر ) ۱- بسهولت کسی را تنبیه و مغلوب کردن ( با کتک یا بحرف ) : تا... خواست دست دراز کند او را مالاندم و گذاشتم کنار . ۲- چیزی را با اشتهای تمام خوردن .
مترادف و متضاد
مالش دادن
صاف کردن، هموار ساختن، هموار کردن
مجازات کردن، تنبیه کردن، گوشمالی دادن
۱. مالش دادن
۲. صاف کردن، هموار ساختن، هموار کردن
۳. مجازات کردن، تنبیه کردن، گوشمالی دادن
واژه نامه بختیاریکا
دار سا کِردِن
