معانی کلمه : مافوق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آن که در شغلی مقام بالاتری دارد، بالادست.
۲. بالا تر، آنچه بالا است.
۲. بالا تر، آنچه بالا است.
فرهنگ معین
(فَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - بالا، بالادست .
فرهنگ فارسی
بالا، بالاتر، بالادست، آنچه بالااست
(صفت ) ۱- بالا بالا دست مقابل نادون . ۲- ارشد ( در درجه و خدمت ) مقابل مادون . یا مافوق . بالاتر از : نافوق این تصور نیست .
بیشتر و زیادتر و بالاتر
(صفت ) ۱- بالا بالا دست مقابل نادون . ۲- ارشد ( در درجه و خدمت ) مقابل مادون . یا مافوق . بالاتر از : نافوق این تصور نیست .
بیشتر و زیادتر و بالاتر
گویش مازنی
بالا
مترادف و متضاد
ورا
بالا
برتر، بالاتر
ارشد، بالادست، رئیس ≠ زیردست، مادون
۱. ارشد، بالادست، رئیس
۲. برتر، بالاتر
۳. بالا
۴. ورا ≠ زیردست، مادون
