معانی کلمه : ماز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مازو#NAME?
۱. چینوشکن: ◻︎ ای من رهی آن روی چون قمر / وآن زلف شبهرنگ پر ز مار (شهیدبلخی: شاعران بیدیوان: ۳۱).
۲. شکاف؛ ترک.
۱. چین وشکن: ای من رهی آن روی چون قمر / وآن زلف شبه رنگ پر ز مار (شهیدبلخی: شاعران بی دیوان: ۳۱ ).
۲. شکاف، ترک.
= مازو
۲. شکاف، ترک.
= مازو
فرهنگ معین
(اِ.) 1 - شکاف ، ترک . 2 - چین و شکن .
(اِ.) شبکه ای از دالان های پیچ در پیچ و گمراه کننده .
(اِ. ) ۱ - شکاف ، ترک . ۲ - چین و شکن .
(اِ. ) شبکه ای از دالان های پیچ در پیچ و گمراه کننده .
(اِ. ) شبکه ای از دالان های پیچ در پیچ و گمراه کننده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) مازو : بطبع ( بطعم ) شکر بودم بطبع مادریون چنا شدم که ندانم ترنگبین از ماز . ( مخلدی . لفا . اق.۱۸۶ )
نام کوهی است در تبرستان و سبب تسمیه او به مازندران همین بوده
نام کوهی است در تبرستان و سبب تسمیه او به مازندران همین بوده
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱زنبور عسل ۲مگس ۳کوه
۱چین وشکن را گویند(برهان) چین و شکنج(آنندراج) چین و شکنج و ...
مترادف و متضاد
ترک، رخنه، شکاف
مازن، مازو، مازوج
آژنگ، چین، شکن، شکنج
مازن، مازو، مازه، گلکاو
۱. آژنگ، چین، شکن، شکنج
۲. مازن، مازو، مازوج
۳. ترک، رخنه، شکاف
۴. مازن، مازو، مازه، گلکاو
